حسن حسن زاده آملى

336

هزار و يك كلمه (فارسى)

مانند روباه و موش صحرايى يا زندگانى زنبور عسل و اختيار سلطان و حشم و غير ذلك دليل عقل آنها است . مىگوييم : حيوانات در افعال خود مسخّرند و كاملا مختار نيستند و به اين جهت تماما به يك طبيعت و يك روش زندگى مىكنند ، بر خلاف انسان كه هيچ تجدّدى در طبيعتشان حاصل نمىشود . و اينكه ديده مىشود اعمال آنها موافق مصلحت آنهاست دليل عقل آنها نيست ، زيرا كه ملاحظهء مصلحت در امور تكوينى شده است ، مثلا وجود چشم و گوش و زبان چه اندازه داراى مصلحت است ولى خود انسان اين مصلحت را رعايت نكرده است بلكه در خلقت او اين مصلحت از طرف خالق مراعات شده . در طبيعت حيوانات نيز اين اعمال گذاشته شده كه در بجا آوردن آن مسخّر باشند ، ولى رعايت اين مصلحت از طرف خالق است . و به اين جهت است كه وقتى اين اعمال بديعهء حيوان را مىبينيم مىگوييم جلّ الخالق ! و از آن حكمت الهى را مىفهميم ، اما وقتى مىبينيم انسان صنعت بديعى مىكند نمىگوييم در اين صنعت خداوند چقدر حكمت به خرج داده است . بلى ، در تكوين انسان كه در تحت اختيار او نيست وقتى دقايق مصلحت را ملاحظه مىكنيم مىگوييم تبارك الله أحسن الخالقين ! به هر حال ، حيوان در اعمال و ارادات خود مسخّر است و حال وى شبيه است . به حال انسان ؛ وقتى كه غضب يا شهوت بر او مستولى مىشود و ارادهء وى مقهور و مسخّر طبيعت شده اختيار از دست عقل سلب مىشود و در آن حال مانند حيوان مسئول اعمال خود نيست . بر هر حيوان هم يك طبيعتى مسلّط است كه او را به كار وامىدارد و ممكن نيست سرپيچى كند ؛ مثلا يك نوع سگ كه وفادار است عمل اختيارى او نيست ، لذا سگ بىوفا پيدا نمىشود ، اما انسان اين طور نيست . و گربه كه طبيعة متملّق است يا مراعات نظافت مىكند باز از روى شعور و عقل نيست ، لذا يك گربهء بىتملّق و لاابالى بىنظافت وجود ندارد و از همان كوچكى كه تجربيات حاصل نكرده و كسى وى را نياموخته ، دست و صورت خود را مىشويد و به طرف انسان كردنش مىكند .